X
تبلیغات
تحقيق / نرم افزار / فيلم / موسيقي - مقاله در مورد تأثير انقلاب اسلامي ايران بر تحولات سياسي منطقه قفقاز
تحقيق / نرم افزار / فيلم / موسيقي
بزرگترين وبلاگ << تحقيق/ نرم /افزار/ گيم/ فيلم /موزيك/ عكس/>>

تأثير انقلاب اسلامي ايران بر تحولات سياسي منطقه قفقاز


 

نويسنده:** امان الله شفايي




 
انقلاب اسلامي از حيث تأثير، نقطه عطفي درتحريک موج استقلال طلبي و آزادي خواهي منطقه قفقاز به شمار مي آيد. پس از فروپاشي شوروي و استقلال کشورهاي واقع در قفقاز جنوبي، علي رغم ايجاد فضاي مناسب براي ايفاي نقش در تحولات متعدد سياسي اين کشورها ، به دلايل دروني وبيروني، انقلاب اسلامي در تأثيرگذاري عيني براين منطقه (به استثناء ميانجيگري درموضوع قره باغ) موفقيت چشمگيري نداشته ونفوذ ايران از بدو استقلال کشورهاي اين منطقه، سير نزولي را پيموده است. همچنين جمهوري اسلامي در قبال تحولات جمهوري هاي قفقاز شمالي واقع در حاکميت روسيه نيز نقش فعالي ايفا نکرده است. از اين رو نوشتار حاضر به تأثير ونقش انقلاب اسلامي دراين منطقه مي پردازد.

واژه هاي کليدي: انقلاب اسلامي، تحولات سياسي، تأثيرات نظري، تأثيرات عيني، قفقاز.
 

مقدمه
 

انقلاب اسلامي ايران به عنوان يک انقلاب ايدئولوژيک، نه تنها در بعد ملي، احياگر طرح ها، برنامه ها ونظريات خاصي براي حکومت ودولت بوده، بلکه دربعد جهاني نيز با توجه به جهان شمولي مکتب اسلام، داراي افکار ونظريات خاصي بوده است.يکي از ويژگي هاي ايران وحوزه هاي پيراموني اش درادوار معاصر، آن است که به رغم تأثير متقابل وکم وبيش مستمر اين دو حوزه بريکديگر، کم وکيف اين تأثير وآثار مترتب بر آن به نحوي شايسته ، معرفت شناسي نشده است که براي نمونه مي توان آن را به خوبي در مناسبات ايران و قفقاز در دو سده اخير ملاحظه کرد. اين مسئله در رابطه با انقلاب اسلامي ايران از بدوپيروزي تاکنون صادق بوده است؛ به اين معني که اولاً، علي رغم اهميت فوق العاده منطقه قفقاز براي ؤئوپوليتيک ايران، اين حوزه با توجه به تحولات سياسي فراوانش، سهم شايسته اي را از آرمان ها و تأثيرات حداکثري انقلاب دريافت نکرده است؛ ثانياً، فقدان نگرش پژوهش محور،باعث صدور نظريات واحکام کلي درباب سياست خارجي ايران پس از انقلاب شده واين به نوبه خود، متضمن ضايعاتي در عرصه هاي فکري وعلمي گرديده است.اين درحالي است که منطقه قفقاز به دلايلي همچون اهميت تاريخي، فرهنگي، سياسي وسوق الجيشي، تکيه گاه سياست خارجي قدرت هاي جهاني و منطقه اي بوده وتحولات سياسي آن بيش از آنکه مرهون عمل بازيگران دروني منطقه باشد، تحت تأثير سياست هاي بازيگران بيروني قرار داشته است.
دراين نوشتار تلاش مي شود تا به طور مشخص به اين سؤال اصلي پاسخ داده شودکه: «آرمان ها واستراتژي هاي انقلاب اسلامي ايران تا چه اندازه تحولات سياسي قفقازرا تحت تأثير خود قرار داده است؟». بدين منظور، اين فرضيه، با نگاه تاريخي- تحليلي مورد مطالعه وبررسي قرار مي گيرد. که : «انقلاب اسلامي درجنبه هاي نظري وعملي بر تحولات سياسي منطقه اي قفقاز، تأثيرات آشکار ومحسوسي برجاي گذاشته است».

انقلاب اسلامي ايران
 

انقلاب از حيث لغوي، عبارت است از برگشتن، برگشتن، از حالي به حال ديگر، دگرگون شدن، آشوب وشورش.( 1 ) از حيث مفهومي نيز انقلاب به نوعي از کنش سياسي جمعي وتوده اي گفته مي شود که در قالب منازعه اي خشونت آميز براي قبضه قدرت دولتي در درون واحد سياسي مستقلي شکل مي گيرد.بنابراين، انقلاب، نيازمند سازمان دهي،
رهبري وايدئولوژيک براي بسيج است وهمواره سطحي ازخشنونت را به همراه دارد.( 2) در ترکيب «انقلاب اسلامي» ، « اسلام»، هدف و«انقلاب»، وسيله است. درواقع، مردم ورهبري انقلاب به وسيله انقلاب تلاش کردند تا مجدداً اسلام را به عنوان يک مکتب اجتماعي وسياسي احيا نمايند.( 3 ) دراين مکتب، انقلاب اسلامي، يک انقلاب سياسي يا دگرگوني اجتماعي محض نيست، بلکه تجديد حيات اسلام را در تمام وجوه وابعاد در نظر دارد ومتضمن بازگشت به اصول اسلام به عنوان مکتبي جامع وتضمين کننده حيات دنيايي ومعنوي انسان است.( 4)
نظام جمهوري اسلامي، نتيجه و برانيد انقلاب اسلامي است که در سال 1357 با رهبري امام خميني(ره) به پيروزي رسيد وجانشين نظام سلطنتي پهلوي گرديد. وهم اکنون انقلاب اسلامي ايران متأثر از مجموعه اي از ارزش ها، آرمان ها وتفکرات اسلامي - شيعي ونيز رفتارهاي ملي است که به ويژه درحوزه هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي واقتصادي تبلور يافته ودر قالب نظام سياسي «جمهوري اسلامي» عينيت يافته است. دوويژگي مهم انقلاب که اسپوزيتو آن را «اسلام گرايي- آرمان گرايي» و«مردمي بودن» مي داند، به مانند زمان وقوع انقلاب در استمرار آن در سيستم حکومت جمهوري اسلامي نيز پا برجا مانده است.( 5) از اين روانقلاب اسلامي ايران، باقي است؛ مادام که به آرمان ها واصول آن پاي بندي نشان داده شود.
اصطلاح «صدور انقلاب» به عنوان ساخته امام خميني(ره) وپرداخته استراتژيست هاي جمهوري اسلامي، به حقيقتي نظر داشت که از يک سو، انقلاب را مکلف به توجه امور مسلمانان و مستضعفان جهان مي نمود واز طرف ديگر، ايدئولوژي انقلاب را به ديگر کشورها به عنوان مدل جديدي از تغييرات بنيادين صادر مي نمود.اصل صدور انقلاب تا حد زيادي وظيفه دستگاه ديپلماسي انقلاب را مشخص مي کرد؛ به طوري که تدوينگران قانون اساسي، روح اصل «صدور انقلاب» را درموادي از اين قانون گنجاندند.( 6 ) دراوايل انقلاب در چگونگي راهبرد صدور انقلاب، بحث هاي بسياري مطرح بود تا اينکه امام خميني(ره) تکليف اين بحث را با تأکيد بر «صدور معنوي انقلاب» يکسره کردند.و از آن پس تا به حال، دولت ها کم وبيش، اصل صدور انقلاب را با استفاده از چهار استراتژي: «الگوسازي»، «تبليغ وآگاه سازي»، «آموزش» و « حمايت از نهضت هاي آزاديبخش» ( 7) در تعامل با ديگران به ويژه در سطوح منطقه اي - که منطقه قفقاز، نمونه مورد تأکيد اين نوشتار است - به پيش برده اند.
دررابطه با تحليل موضوع، قبل از گزينش هر رهيافت نظري، لازم است که سه مفهوم کليدي براي درک سياست خارجي ايران انقلابي تبيين شود:
استقلال گرايي: اين مفهوم، جايگاه والايي در روان فردي وجمعي ايرانيان پس از انقلاب داشته ودرساختار قانون اساسي وقانون گذاري سياست خارجي و در ذهنيت تصميم گيري راه يافته است که سهم آن را نمي توان در تحليل سياست خارجي ناديده گرفت.
جامع گرايي: عواملي مانند جغرافيا درکنار بروکراسي، بروکراسي در کنار نگرش نخبگان، نگرش نخبگان درکنار تحول در ساختار هاي تصميم گيري وساختارهاي تصميم گيري درکنار پويايي هاي منطقه اي وبين المللي، بايدمد نظر قرار گيرند.
عام گرايي و خاص گرايي: از يک سو ايران پس از انقلاب شبيه هر کشور ديگري در پي تأمين امنيت خود ورشد اقتصادي و کسب احترام بين المللي بوده است (عام گرايي) و از سوي ديگر ايران، کشوري خاص به لحاظ جغرافيايي، تجربه تاريخي، ساختار اجتماعي، نياز اقتصادي، هويت فرهنگي، ترکيب نخبگان وسامان سياسي است(خاص گرايي). ( 8 )
حال از ميان نظريات وسيع در روابط بين الملل که صبغه فراملي گرايي دارند، «نظريه همگرايي منطقه اي » با منش ايران انقلاب مناسب پيدا مي کند.همگرايي متقابل همراه با منطقه گرايي به عنوان راه حلي جهت همکاري ونزديکي دولت هاي ملي در دهه هاي اخير به طور جدي مطرح بوده واين مفهوم عمدتاً از اصول بنيادي کارکرد گرايي الهام گرفته است.( 9 ) ارنست هاس (10) بنيان گذار تئوري همگرايي منطقه اي ، اين تئوري را فرايندي مي داند که به واسطه آن، بازيگران سياسي واحدهاي ملي ترغيب مي شوند تا انتظارات، وفاداري ها وفعاليت هاي سياسي خود را به سوي يک مرکز جديد تعامل گرا معطوف سازند.( 11 ) براين اساس، هر پنج گفتمان اسلامي، يعني گفتمان هاي مصلحت محور (1360- 1357)، ارزش محورد (1368-1360)، منفعت محور1376 1368)، فرهنگ گراي سياست محور(1384 1376)،(12) و گفتمان اخير- که ما نام آن را اصول گراي کنش گر (از1384 تاکنون) مي گذاريم- را به دليل تعاملات غالبي اش با منطقه قفقاز - علي رغم شعار ظاهراً مداخله جوي «صدور انقلاب»- مي توان براساس رهيافت «همگرايي منطقه اي» مطالعه نمود.

نگاهي به جغرافياي قفقاز وتاريخچه روابط با ايران
 

قفقاز، منطقه اي است کوهستاني درجنوب غربي روسيه وشمال غربي ايران که از غرب به درياي سياه وآزوف، از جنوب غربي به ترکيه واز شرق به درياي مازندران محدود مي شود. مساحت کل قفقاز 440 هزار کيلومتر مربع است. اين منطقه به وسيله رشته کوه هاي قفقاز بزرگ (آب پخشان) به دو قسمت جدا تقسيم شده است:
الف) قفقاز جنوبي يا اين قفقاز(13)؛ شامل کشور هاياذربا يجان ،ارمنستان وگرجستان ب )قفقاز شما لي يا ماوراي قفقاز ؛(14) شامل جمهوري هاي خودمختار تحت حاکميت فدراسيون روسيه به ترتيب از شرق به غرب؛ داغستان، چين، اينگوش، اوستياي شمالي، کارباردا- بالکار، قاراچاي، چرکس آديگه.( 15 )
اين منطقه از نظر اقتصادي، منابع طبيعي، چشم اندازهاي اقليمي، تاريخي وفرهنگي از مناطق بسيار مهم درجهان ومحل تلاقي اروپا وآسيا از يک نظر و اسلام ومسيحيت از جهت ديگر است واز حيث سياسي نيز اين منطقه اهميت بسيار سوق الجيشي دارد؛ به طوري که از ديرباز مورد توجه قدرت هاي بزرگ بوده است.قفقاز، يکي از قديمي ترين مراکز تمدن بشري است وتمدن ايراني از دوره هخامنشي، يعني 600 سال پيش از ميلاد دراين منطقه حضور داشته است.دراين دوره، دولت هاي قفقاز جنوبي (گرجستان، آذربايجان(اران) وارمنستان) يا جزو ايالات ويا خراج گذار ايران بوده اند.«درکتبيه داريوش بزرگ، پادشاه هخامنشي در بيستون کرمانشاه از منطقه قفقاز به عنوان ايالتي که داريوش برآن تسلط دارد، نام برده شده ومردم آن به اطاعت از او ودادن خراج وادرا شده اند».(16 ) گراهام فولر(17) براساس همين پيشينه تاريخي، دغدغه ايران نسبت به قفقاز جنوبي را توجيه پذير مي داند:
کشورهاي گرجستان، ارمنستان وآذربايجان در قفقاز جنوبي طي دوران هاي تاريخي و دراز مدت، زير سيطره فرهنگي ايرانيان قرار داشتند و يا رسماً خراج گذار ايرانيان بوده اند. از اين رو ايران تا به امروز، نقش تاريخي خود را دراين منطقه فراموش نکرده وبه تحولات قفقاز وآسياي مرکزي، علاقه زيادي نشان مي دهد.(18)
فردهاليدي، (19) مورخ شهير معاصر تايخ ايران، دوره هاي سيطره ايران برقفقاز را اينگونه تشريح مي کند:
در دوره قبل از اسلام، دولت هاي ايراني برتمام يا اکثر مناطق قفقاز حکمراني نمودند در دوران اسلامي نيز فرهنگ، زبان وتأثير اقتصاد ايران بسيار قوي بود... با ظهور دولت جديد ايران د رحدود 1500 ميلاي درقريب به اتفاق سال هاي پس از آن درعصر حکمراني سلسله صفويه تا اوايل سلسله قاجار، همواره بخشي از خاک ايران بوده است. رواج تشيع در آران (آذربايجان) نيز تحت تأثير ايرانيان از همين دوره آغاز شده است.(20)
دررابطه با قفقاز شمالي نيز رد پاي روشني از نقش تمدن ايراني وجود دارد؛ به وطوري که از حيث تبارشناسي، مردم اوستياي شمالي[وجنوبي] خود را اير(مفرد) وايران (جمع) وزبان خود را ايراني وميهن خودشان را نيز ايرانستان مي خوانند. جزء «اير» دراين نام ها از ماده ي Arya ايران باستان گرفته شده است که نام قومي همه مردم ايراني زبان است.آسها تنها باقيمانده شاخه شمالي اقوام ايراني به شمار مي روند.(21)

جايگاه قفقاز در سياست خارجي انقلاب اسلامي
 

هرچند منطقه قفقاز، زماني که درحاکميت اتحاد جماهير شوروي قرار داشت، براي انقلاب اسلامي مهم بود، اما پس از فروپاشي شوروي واستقلال جمهوري ها منطقه قفقاز، اهميت آن چندين برابر شده است. پيشينه طولاني تاريخ وتمدن مشترک ميان ايران و اين منطقه ايجاب مي کند که انقلاب اسلامي به يکي از مهم ترين حوزه پيراموني اش حسياست زيادي نشان دهد. فروپاشي شوروي، امکان ارتباط مستقيمي با کشورهاي واقع در قفقاز جنوبي را فراهم کرده است. که اين امر با توجه به محدوديت هايي که سياست خارجي ايران درديگر حوزه ها با آن مواجه بود، فضاي مانور وتنفس تازه اي دراختيار سياست واقتصاد ايران قرار داده است.
مسئولين دستگاه ديپلماسي ايران از همان بدو استقلال خواهي مردم قفقاز در دهه 1990، اهميت اين مسئله را تا اندازه اي درک کردند وبلافاصله پس از فرو پاشي شوروي وکسب استقلال سه جمهوري آذربايجان،ارمنستان وگرجستان در قفقاز جنوبي، نهادي تخصصي در وزارت خارجه تأسيس شد ومجله اي علمي- ترويجي تحت عنوان «مطالعات آسياي مرکزي و قفقاز» از سال 1371 آغاز به انتشار نمود؛ چرا که سوق الجيشي بودن قفقاز از يک سو و سابقه تاريخي درهم تنيده ايران با اين منطقه از طرف ديگر، ايجاب مي کرد که ايران به نقش تاريخي اش باز گردد؛ کما اين که قدرت هاي جهاني ومنطقه اي نسبت به قفقاز، تمرکز زيادي از خود نشان داده اند.
«نقش مؤثر جمهوري اسلامي درمسائل قفقاز هم درجهت استقرار ثبات اين منطقه اهميت دارد وهم متضمن امنيت ومنافع ايران است.توجه به منافع ونگراني هاي مشترک وبهره گيري از تمامي ظرفيت هاي منطقه اي، بيش از هر رويکرد ديگر، منطقه را به صلح وثبات رهنمون خواهد ساخت».(22)

کاستي ها و چالش هاي انقلاب اسلامي درقفقاز
 

با استقلال سه کشور آذربايجان، گرجستان وارمنستان، رقابت شديدي مابين دو قدرت جهاني آمريکا واتحاديه اروپا و سه قدرت منطقه اي روسيه، ترکيه وايران در قفقاز جنوبي درگرفت. هر کدام از اين کشورها با تأکيد برزمينه اي که بتواند آنان را با قفقاز پيوند دهد، تلاش گسترده اي به خرج دادند تا نفوذ سياسي، اقتصادي، ايدئولوژيکي و فرهنگي شان را در اين مطنقه تثبيت کنند.ضمن آن که رژيم صهيونيستي هر چند با تأخير به ميدان رقابت، پيوسته، اما دست اوردهاي زيادي را در قفقاز حاصل نموده است. گذشته از اين، علي رغم سابقه تاريخي و تمدن طولاني ايران و قفقاز، مي توان گفت که هر چند مسئولين سياست خارجي انقلاب اسلامي نسبت به قفقاز حساسيت نشان مي دهند؛ اما عدم شناخت دقيق از واقعيت هاي جديد قفقاز،چالش ومانعي ديگر پيش روي آنان است.درواقع، راجع به مسائل قفقاز درسطوح مختلف، شناخت کافي وجود ندارد. اين باور احساسي وعلاقه اي که ايران نسبت به قفقاز داشته ، وقتي که با اين عدم شناخت مواجه مي شود، توقعاتي را ايجاد مي کندکه وقتي اين توقعات را در سطح روابط مي آوريم، جواب نمي دهد(23) درعين حال از کنار عملکرد ضعيف دستگاه ديپلماسي ونمايندگي هاي سياسي ايران در کشورهاي قفقاز به سادگي نمي توان گذشت. تا جايي که برخي، سياست خارجي ايران را در رابطه با سه کشور حوزه قفقاز جنوبي به شدت سردگم وناکار آمد تحليل مي کند(24) شيرين هانتر، علت اصلي اين مسئله را به تحت تأثير قرار گرفتن ايران براي حفظ روابط حسنه با روسيه مربوط مي داند؛ حتي درزماني که روسيه، کمتر علاقه مند به داشتن روابط نزديک با ايران است.(25) البته مشکلاتي که قدرت هاي سلطه گر، به ويژه امريکا ورژيم صهيونيستي در اين زمينه به وجود مي آورند، جاي خود را دارد؛ تا جايي که اساس سياست آمريکا در آسياي ميانه وقفقاز رادراينمدت،سياست «همه چيز بدون ايران» (26) تشکيل داده است و اين کشورها سعي وافري به خرج مي دهند تا ايران را از معادلات سياسي واقتصادي قفقاز حذف کنند.(27) درمجموع مي توان چالش ها وموانع پيش پاي انقلاب اسلامي جهت تأثير برتحولات سياسي قفقاز را در دو مورد بيروني ودروني خلاصه کرد:
الف) عوامل بيروني؛ شامل رقابت ودخالت قدرت هاي جهاني ومنطقه اي با ايران در رابطه با قفقاز با ايدئولوژي ها وايسم هاي شناخته شده؛
ب) عوامل دروني؛ ضعف امکانات ستادي، فقدان شناخت صحيح حقايق حاکم برقفقار ونداشتن يک الگوي نظري وعملي شفاف در رابطه با کشورهاي منطقه قفقاز جنوبي.

انقلاب اسلامي وتحولات سياسي قفقاز
 

اصل استوار نظريه همگرايي تأکيدمي کند که کشورها به تنهايي قادر به پاسخ گويي چالش هاي ناشي از فرايند توسعه نيستند؛ زيرا اين چالش ها اغلب ازابعاد فراملي برخوردارند. از همين روست که کشورهاي به همکاري روي مي آورند تا بتواند چالش ها را مديريت کنند.(28) برخي از صاحب نظران ،قفقاز را مکمل ژئوپوليتيکي ايران ناميده اند، در نتيجه، فهم همگرايانه انقلاب اسلامي ونظام جمهوري اسلامي ايران نسبت به اين منطقه، اهميت زيادي دارد. پس از فروپاشي شوروي درسال 1991 وظهور دولت هاي جديد وضعيف درمرزهاي شمالي ايران، اهميت نفت درياي خزر ورقابت قدرت هاي منطقه اي وجهاني، ايدئولوژي انقلاب اسلامي، الگوي مقاومت درمقابل گرايش هاي امپرياليستي آمريکا را در منطقه ارائه مي دهد. «ايران با الگوي خاصي که از انقلاب اسلامي 1979 ارائه مي دهد، درخصوص آسياي مرکزي و قفقاز، معتقد به برقراري روابط واحياي جايگاه طبيعي اش دراين منطقه است». (29) از حيث سياست اعلامي، انقلاب اسلامي با توجه به اصل عدم مداخله درامور داخلي ديگر کشورها که درقانون اساسي به آن تصريح شده وبراساس فرمول هاي حاکم بر روابط بين الملل، خواستار قفقازي باثبات وامن است.اين سياست از بدواستقلال جمهوري قفقاز جنوبي، سياست رسمي ايران بوده است. سيدمحمد خاتمي، رئيس جمهور سابق ايران، سياست ايران را نسبت به قفقاز،
اين گونه اعلام نمود:
سياست جمهوري اسلامي ايران که براصول حسن همجواري، تنش زدايي و گفت وگوي تمدن ها وفرهنگ ها استوار است، خواستار قفقازي صلح جو، با ثبات و رو به توسعه است واعتقاد دارد که صلح وثبات قفقاز، نقشي مثبت دررشد وترقي جمهوري اسلامي ايران خواهد داشت وبي ثباتي قفقاز، عاملي منفي درگسترش روابط خارجي ايران خواهدبود.(30)
ايران پس از فروپاشي شوروي کوشيد تا از رهگذر ارتباط وتماس مستقيم با کشورهاي منطقه آسياي مرکزي وقفقاز، وارد اين منطقه شود وحضور ونفوذ متسمري يابد. از اين روايران در نخستين اقدام پس ا زفروپاشي، جمهوري هاي استقلاب يافته، به ويژه کشورهاي آسياي مرکزي وقفقاز را به رسميت شناخت ووزارت خارجه ايران، شروع به تأسيس نمايندگي هاي سياسي خود دراين کشورها کرد.(31) تأکيد ايران براصل ثبات اين منطقه ، حاکي از نگاه امنيتي شديد نسبت به مرزهاي شمالي اش است.پس از فروپاشي شوروي، اين نگاه امنيتي وتوأم با سوء ظن، تشديد شد؛ چرا که قفقاز به ميدان رقابت قدرت ها وايدئولوژي هاي متعدد تبديل شده بود.ادموند هرزيک (32) معتقد است که سياست ايران، قبل وبعد از فروپاشي شوروي نسبت به قفقاز متفاوت بوده است.اوبراين باور است که پيش از فروپاشي شوروي، ايران با تبليغات راديويي تلاش مي کرد که بر باورهاي سياسي مردم اين منطقه تأثير بگذارد، اما پس از فروپاشي شوروي، ايران، سياست تحريک آميز گذشته را کنار گذاشت وبراساس ديپلماسي رايج به تعامل با اين کشورها پرداخت.(33) جمهوري اسلامي درمواجهه با جمهوري هاي قفقاز جنوبي- که مناطق بحران زا واختلاف برانگيز بسياري را از شوروي به ارث برده بودند- تلاش نموده است که وضع موجود پس از استقلال اين کشورها، ايران منتقل نشود. درواقع، جمهوري اسلامي ايران از بدو استقلال آن جمهوري ها، کمک هاي زيادي به آنان نموده است. «از جمله، ايران کوشيده است تا از شرکت وعضويت اين کشورها [آذربايجان، ارمنستان وگرجستان] درمجامع بين المللي پشتيباني کند واين کشورها را به رعايت قوانين بين المللي ومرزهاي شناخته شده وتثبيت شده تشويق کند. براي مثال، ايران در چارچوب غير قابل تغييربودن مرزهاي بين المللي، هر گونه تهديد احتمالي ارمنستان عليه مرزهاي جمهوري خودمختار نخجوان را غير قابل توجيه مي داند». (34)
به طور کلي مي توان گفت که از ابتداي دهه 1990 درسياست خارجي ايران از حالت انقلابي گذشته، چرخشي پديدار شد .از ابتداي پيروزي انقلاب تا ان دوران ، منافع ايدئولوژيک براي انقلاب اسلامي اولويت داشت و به نوعي ، مخالف حفظ وضع موجود بين الملل بود.اما از ابتداي استقلال جمهور هاي قفقاز جنوبي، سياست صدور انقلاب کم رنگ تر شد؛ زيرا جمهوري اسلامي براساس سه مفهوم کليدي خاص انقلاب ايران، يعني «استقلال گرايي»، «جامع گرايي» و«عام گرايي- خاص گرايي»، به منافع حياتي؛ مانند حفظ استقلال، تماميت ارضي، کسب احترام بين المللي، حفظ هويت فرهنگي، تامين نيازهاي اقتصادي اش و...توجه مي نمود.ادموند هرزيک دراين زمينه معتقد است:
اکثر متخصصان موافقند که تهران پس از کوشش هاي اوليه درجهت انتشار ايدئولوژي انقلاب وحمايت از گروه هاي اسلام گراي تندرو( به ويژه در آذربايجان) ثبات، امنيت ومنافع اقتصادي را بر اشاعه ايدئولوژي اسلامي ترجيح داده است.ولي آنها درتغيير اين چرخش سياست، تفاوت دارند و برخي آن را تغيير مهمي در اولويت هاي سياست خارجي تهران مي دانند.درحالي که ديگران استدلال مي کنند که اين تحول، چيزي بيش از يک تاکتيک کوتاه مدت لازم براي پرکردن خلا علاقه مسلمانان اکثراً سني وبا تفکرات سکولاريستي بعد از فروپاشي شوروي به دستور کار اسالم گرايانه وشيعي ايران نيست. آنها اظهار مي دارند که اولويت هاي ايدئولوژيک بايد مخفيانه پي گيري شوند.(35)
با توجه به تفاوت شرايط منطقه قفقاز در قبل وبعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، به نظر مي رسد که تأثيرات انقلاب اسلامي برتحولات سياسي قفقاز ، عموماً دو حالت متمايز را تجربه کرده است: «تأثيرات معنوي» و«تأثيرات عيني».

تأثيرات معنوي
 

از سال 1979 که انقلاب اسلامي ايران به پيروزي رسيد تا زماني که اتحاد جماهير شوروي درسال 1991 منحل شد، سياست خارجي انقلاب دربرابر قفقاز را بايد با حضور شوروي مورد مطالعه قرار داد.مسکو درنظر داشت با کشيدن ديوار نفوذ ناپذير به دور جمهوري هايش، آنان را از مخاطرات ايدئولوژي هاي غير مارکسيستي دور نگه دارد.ازاين ر، وقوع انقلاب اسلامي ايران، مي توانست به عنوان منتقل کننده ويروس خطرناک ناآرامي وتنش براي قلمرو شوروي تلقي شود. «ايده ايجاد «کمربند سبز» (36) از آغاز دهه 1980 دراطراف اتحاد شوروي از همين زمان مطرح شد.(37) آن چه به انقلاب اسلامي در خصوص تحولات سياسي قفقاز مربوط مي شود، اين است که انقلاب اسلامي درتعيين ايدئولوژي وجهت دهي مشي سياسي قفقازي ها، دومرحله را طي نمود:

پيش ازفروپاشي شوروي (1991-1979)
 

وقايع وپيام هاي انقلاب در درون قلمرو شوروي سابق، به ويژه ميان مسلمانان، جذابيت فرواني داشت. کاريزماي شخصيت امام خميني(ره) چنان بود که تأثيرات شگرف ايشان برميليون ها انسان، اعم از مسلمان وغير مسلمان درقفقاز شمالي وجنوبي، قابل انکار نيست.روزنامه «تاجيکستان کمونيست» در سال 1987 در خصوص فعاليت ايدئولوژيکي در نظري انقلاب اسلامي نوشت:
اکنون مواردي بيشتري از معتقدات مذهبي توسط مسلمانان فعال به جوانان مسلمان آموخته مي شود. جزوات ونوارهاي کاست با ايدئولوژي مخرب که از آموزش هاي اسلامي کپي شده، پخش مي گردد. حتي فيلم هاي ويدئويي با مضامين اسلامي از خارج رسيده نمايش داده مي شود. مردم جمهوري ها همچنين به راديوهاي خارجي- که با اهداف گسترش وتوسعه عقايد مذهبي برنامه پخش مي کنند- گوش فرا مي دهند.(38)
گورباچف درسال 1985 با طرح فضاي باز سياسي (گلاسنوست)، تا حدودي به جمهوري ها آزادي عمل داده بود اما درعين حال، مسکو از فعاليت هاي تبليغي انقلاب اسلامي شديداً نگران بود. ايگورباليف درمقاله «اسلام وسياست» دراين مورد مي نويسد:
تنها در مرز شوروي وايران 38 ايستگاه راديويي وجود دارد که در باره اسلام وانقلاب برنامه پخش مي کند واين راديوها هرچند به طور رسمي، تنها درمورد مذهب مي گويند و وانمود مي کنند که صدور انقلاب اسلامي، تبليغات براي دشمني وکينه توزي نيست، آشکارا آن اهداف را پي مي گيرند.(39)
باليف با اشاره به رشد انتشارات مذهبي زيرزميني ومخفيانه وبا روش هاي تبليغاتي که درانقلاب اسلامي ايران مورد استفاده قرار مي گرفت، استدلال کرد که اسلامي شدن، جريان پيدا کرده، انتشارات مذهبي به طور گسترده تايپ وتکثير مي شود واز متون مقدس اسلامي وسخنراني ها مقامات مسلمان، نوارهاي کاست، تهيه وضبط مي گردد.(40)
اين مسئله مي توانست فرايند استقلال طلبي را حداقل در بخش مهمي از مردم قفقاز تشديد کند.روزنامه لوموند فرانسه درآن سال ها (1989) نوشت:
مسلمانان شوروي هم اکنون معتقدند که ايران اسلامي با انقلاب خود توانست اسطوره آمريکا، يعني شيطان بزرگ را در هم بشکند؛ پس چرا آنها اميدوار نباشند که روزي بتوانند از شر شيطان دوم، يعني واسطه روس ها، خود را آزاد سازند».(41)
پيام رهايي بخش انقلاب اسلامي، احساسات آزادي خواهي غير مسلمانان منطقه قفقاز را نيز شديداً تحريک نمود.انقلاب اسلامي توانسته بود نظام استبدادي سلطنتي درايران، نظير نظام استبدادي کمونيستي در شوروي را براندازد.از اين لحاظ، مطالعه دست آورد آزادي بخش انقلاب اسلامي براي آنان جذابيت بسيار داشت .فرهاد کليني از کارشناسان مسائل قفقاز درخصوص تأثير انقلاب اسلامي براحساسات استقلال طلبي قفقازي ها معتقد است:
انقلاب اسلامي باعث ايجاد روحيه مخالفت درکشورهاي اين منطقه با حاکميت شوروي واستقلال طلبي آنها شد وآنها از انقلاب ايران براي حرکت استقلال طلبانه خود الهام مي گرفتند واين تأثيرات با توجه به خصوصيات خاص انقلاب اسلامي درنگرش عميق وبرداشت صحيح از توحيد، اثرات انقلاب را به شيعيان ومسلمانان محدود نکرده و درارمنستان نيز نفوذ زيادي داشته؛ به طوري که مردم ارمنستان بعد از وقوع جنگ تحميلي [عراق عليه ايران]، اخبار آن را خيلي دقيق پي گيري مي کردند.(42)
اما نامه امام خميني(ره) به گورباچف - که درسال 1989 براي رهبر شوروي نگاشته شد- نقطه عطفي درفرايند تأثيرگذاري معنوي و نظري انقلاب اسلامي برتحولات سياسي قفقاز محسوب مي شود.اين نامه پرمحتوا که پيش بيني «فروپاشي مارکسيسم»، نکته محوري آن بود ، تأثيرروشني برافکار عمومي مردم شوروي، از جمله قفقازي هايي گذاشت که اشتراکات تاريخي، فرهنگي، نژادي وعقيدتي با ايران داشتند. نيکلاي ميشين، نويسنده مشهور روسيه دراين زمينه نوشت:
وقتي امام، نامه را خطاب به گورباچف نوشتند، دولتمردان وي تلاش کردند متن نامه امام در جامعه منتشر نشود؛ زيرا از تأثير متن نامه امام در جامعه هراس داشتند.(43)
گورباچف در ژانويه 1990 به ايران هشدار داد که از مداخله درامور داخلي جمهوري هاي همسايه، خصوصاً آذربايجان ودامن زدن به راديکاليسم اسلامي واستقلال طلبي دست بردارد.پس از مدت کوتاهي آشکار شد که اين قبيل هشدارها ديگر نمي توانست از روند سريع فروپاشي ممانعت کند. امري که پس از چندي گورباچف به آن اذعان کرد:
امروز که من شاهد اين اوضاع [فروپاشي] هستم، پيام آيت الله خميني در ذهنم نقش مي بندد که اوگفته بود؛ «من مارکسيسم را به زودي در موزه هاي تاريخ مي بينم». من از همان زمان تصميم گرفتم حرکتي را آغاز کنم، لذا اصلاحات انجام داديم. آزادي سخن وبيان داديم. تعداد مساجد وکليساها افزايش يافت. ما به مردم ابتکار شخصي براي تأمين زندگي داديم.(44)

پس از فروپاشي شوروي (از 1991 تاکنون)
 

فروپاشي اتحاد جماهير شوروي وتشکيل جمهوري هاي جديد مستقل در آسياي مرکزي وقفقاز ، رويدادي پرمعنا در تاريخ معاصر است.اين امر، تغييرات مهمي درمحيط جغرافياي سياسي اين منطقه به دنبال داشت. آنچه که به انقلاب اسلامي ايران مربوط مي شود، اين است که ايران به جاي آن که با يک کشور قدرت مند، به نام شوروي، طرف باشد، با چند کشور ضعيف حاصل از انحلال مواجه شده بود که از يک سو کشورهاي آذربايجان ، ارمنستان وگرجستان خود را در جوار يک ايران انقلاب مي ديدند از طرف ديگر با شکست ايدئولوژي مارکسيسم، اين کشورها به نوعي دچار خلا ايدئولوژي شده بودند اين شرايط براي انقلابي که بيش از يک دهه ا زعمرش مي گذشت ، بسيار مساعد بود که پيام و روح انقلابش را به مردم اين کشورها منتقل کند.بيشتري اعتقاد اصول گرايان درايران در دستگاه ديپلماسي انقلاب از اين ناحيه است که در صدور انقلاب به اندازه کافي ازخود جديت نشان نداده است. حقيقتي روشن درخصوص تغيير ايدئولوژيکي سياست نظري انقلاب اسلامي پس از فروپاشي به چشم مي خورد وآن، اين که؛ انقلاب اسلامي پس از فروپاشي شوروي، زماني که با قدرت هاي جهاني ومنطقه اي در رابطه با قفقاز به رقابت افتاد، تا حدود زيادي از سياست آرمان گرايي به سياست واقع گرايي متمايل شد. از باب نمونه، علي رغم برخي اقدامات اوليه در دهه 1990 براي حمايت از بنياد گرايي اسلامي درمنطقه آسياي مرکزي وقفقاز جنوبي، ايران به طور کلي، حمايت خود را از اين ديدگاه برداشته وبه جاي آن برتوسعه اقتصادي تمرکز کرده بود. در حقيقت، ايران، نزديک ترين روابط منطقه ارمنستاني مسيحي، نزديکترين دوست روسيه درقفقاز جنوبي دارد.(45) البته درخصوص آذربايجان با توجه به زمينه هاي مشترک فراوان، انقلاب اسلامي برگرايشات سياسي آذري ها تأثيرگذار بوده است؛ به طوري که به دنبال بروز جدي علائم فروپاشي شوروي، انديشه گرايش به ايران درحد وسيعي دربين مردم عادي وروشنفکران آذري وشکل تجمع در کنار مرزها وهجوم به سمت ايران با عبور از رود ارس، حتي در فصل زمستان به وسيله شنا وبا گذاشتن از خشکي باکندن سيم خاردارهاي مرزي ودادن شعارهاي وحدت، جلوه گر شد.انگيزه توده هاي مردم از اين خاردارهاي مرزي ودادن شعارهاي وحدت، جلوه گر شد.انگيزه توده هاي مردم از اين حرکات، بازگشت به اصالت هايي بود که به وسيله روس ها از ايشان سلب شده بود.(46)
از ديدگاه بسياري از صاحب نظران، جمهوري اسلامي ايران با الگوي اسلامي خود در صدد بود تا درمقابل الگوي لائيک وليبرال ترکيه وغرب، درصد جاي گزين شدن به جاي الگوي کمونيستي باشد. الگوي اسلامي، آن چيزي بود که هاشمي رفسنجاني در سال 1992 ايران را به عنوان مدل ايده آل براي کشورهاي منطقه اعلام کرده بود. اما از همان ابتدا، آمريکايي ها ديگران کوشيدند به شيوه هاي مختلف، فعاليت هاي ايران را محدود سازند.(47) لذا ايران دراين مقطع درقالب ائتلاف اعلام نشده با روسيه دربرابر آمريکا، اروپا، ترکيه واسرائيل ، تاحدي از شعار مورد تأکيد امام خميني(ره) مبني بر «صدور معنوي انقلاب» فاصله گرفت.درواقع، منافع اقتصادي ايران، درحفظ ثبات منطقه اي ، برتر از تمايلات ايدئولوژيکي براي گسترش انقلاب اسلامي با سياست هاي قومي (آذربايجان ) بوده است.(48)
اين چرخش سياسي در رابطه با بحران چچن در قفقاز شمالي نيز قابل فهم است .قطعا اگر اين بحران در سال هاي اوليه ي انقلاب اتفاق مي افتد ،خط مشي هاي انقلاب اسلامي غير از ان چيزي بود که حکومت جمهوري اسلامي در سال هاي سرکوب استقلال خواهي مسلمانان چچن توسط روسيه در پيش گرفت. سياستي که در تابعيت محض حفظ روابط با فدراسيون روسيه، در پيش گرفت.

تأثيرات عيني
 

برخي سه سطح تحليل منطقه اي رابراي فهم سياست راهبردي انقلاب اسلامي درقبال قفقاز برشمرده اند: « همکاري هاي اقتصادي منطقه اي» ، « علاقه مندي به گسترش سازمان هاي منطقه اي» و«ايفاي نقش درمنازعات وبحران هاي منطقه».(49) به طور کلي براي سنجش توفيقات انقلاب اسلامي دراين سه سطح مي توان گفت که انقلاب اسلامي درتأثير عيني برتحولات سياسي قفقاز پس از فروپاشي شوروي، دومرحله را پشت سر گذاشت؛ از زمان فروپاشي تا سال 1995 مهم ترين راهبرد، تأکيد براستقلال اين کشورها ، تقويت همکاري هاي منطقه اي ،توسعه همکاري هاي تجاري واقتصادي، ارائه مزيت هاي ترانزيتي، پرهيز از اقدامات تنش زاي رفع اختلافات درمنطقه ، تاکيد برنفبي سلطه قدرت هاي بيگانه در منطقه وتأکيد برحل وفصل مسالمت آميز وتلاش براي رفع اختلافات، وتقويت اعتماد في ما بين ايران وکشورهاي منطقه بود.
مقطع دوم، از سال 1995 تاکنون است که روابط آذربايجان، ارمنستان وگرجستان با جهان غرب وترکيه، رشد قابل ملاحظه اي نموده وتبليغات ضد انقلاب اسلامي دراين کشورها شدت گرفته است که البته بي توجهي، عدم شناخت وفرصت سوزي مسئولين دستگاه ديپلماسي انقلاب اسلامي، دراين رابطه تأثير گذار بوده است.(50) بنابراين به تبع افت قدرت مانور انقلاب اسلامي در سه سطح ياد شده، فرايند تأثير گذاري برتحولات سياسي قفقاز از زمان فرو پاشي شوروي سير نزولي داشته است.
دراين جا تأثيرات عيني انقلاب اسلامي بر تحولات سياسي سه کشور حوزه قفقاز را مطالعه مي کنيم.

آذربايجان
 

آذربايجان، تنها کشور حوزه قفقاز است که مسلمان وشيعه مذهب است. اين کشور با بيش از 8 ميليون جمعيت، بزرگ ترين کشور قفقاز جنوبي به شمار مي رود. آذربايجان، پيوندهاي تاريخي، تمدني وفرهنگي عميقي با ايران دارد وزماني، بخشي از امپرارطوي ايران بوده است. ايران، تقريبا 700 کيلومتر مرز مشترک با آذربايجان دارد که د ردو طرف مرز، جمعيت آذري زندگي مي کنند.همان گون که گذشت، بيشترين تأثير معنوي ونظري انقلاب اسلامي به دليل زمينه هاي مشترک، برجمهوري آذربايجان بوده است.اهميت آذربايجان براي انقلاب اسلامي حتي در زماني که تحت انقياد شوروي قرار داشت، پوشيده نبود. دربهار 1990 هيئت ايراني به رياست هاشمي رفسنجاني، رئيس وقت مجلس شوراي اسلامي، علاوه برديدار از مسکو وسن پطرزبورگ از باکوهم ديدار کرد که نشان گر اهميت آذربايجان براي ديپلماسي ايران بود.( 51) تعلق خاطر تاريخي آذربايجان با همکيشان و همخونان ايراني شان به حدي بود که در آخرين سال حيات شوروي، جمعيت قابل توجهي از آذربايجاني هاي شوروي ازموانع مرزي مي گذشتند وخود را به ايران مي رساندند وخواهان ملاقات با روحانيون آذري ايراني مي شدند. (52) اين فرط اشتياق به حدي بود که درتظاهرات 1990- که به مناسبت کشتار باکو شکل گرفت- تظاهرات کنندگان عکس هاي امام خميني(ره) را درميدان آزادي باکو برافراشتند(53) که اين مسئله، حساسيت هاي بسياري را در ديگر جمهوري هاي اتحاد جماهير شوروي و در رسانه ها ايجادکرد.
اما پس از استقلال اين جمهوري ،سياست انقلاب اسلامي علي رغم آن که مي توانست نسبت به شرايط آذربايجان، راديکال باشد، تابع اصل حسن همجواري بوده است. وحتي در شرايطي که درجريان هاي افراطي درباکو عليه ايران فعاليت مي کردند، سياست ايران تا حدود زيادي ثابت مانده است.تنها کوشش استراتژيست هاي انقلاب اسلامي برآن بوده است که مانع از متمايل شدن باکو به سوي دشمنان انقلاب اسلامي شود ودر بسياري موارد، حتي بي مهري هاي مقامات آذري به ديده اغماض نگريسته شد، تا شايد حسن نيت جمهوري اسلامي ايران کارگر بيفتد.(54)
ايران طي سال هاي پس از 1992 به طور فعال درجهت حل وفصل مسالمت آميز بحران قره باغ، اقدام به ميانجيگيري کرد.اما از آن جا که آذربايجان درمناسبات بين المللي، بي تجربه بود، تحت فشار آمريکا واسرائيل از سال 1995 تصميم به کاهش سطح همکاري ها با ايران گرفت. اين درحالي بود که درجريان جنگ قره باغ، ايران بيش از 20 ميليون دلار جهت کمک به انتقال آوارگان آذري مساعدت کرده بود.(55)

ارمنستان
 

دررابطه با جمهوري ارمنستان، پيشتر نيز اشاره کرديم که پس از فروپاشي شوروي، سياست هاي انقلاب اسلامي تا حدود زيادي با سياست هاي روسيه، هم آهنگي نشان داده است. درواقع، آغاز روابط دوجانبه ايران وارمنستان، مقارن اوج گيري درگيري ارمنستان وآذربايجان برسر قره باغ بود.احساسات ناسيوناليستي آذري هاي ايران وهمچنين ذهنيات ايدئولوژيک نسبت به باورها واعتقادات مردم آذربايجان، منجر به شکل گيري شرايطي گرديد که در نتيجه آن، شاهد رفتارهايي با فراز ونشيب درمواضع ايران نسبت به جمهوري
هاي قفقاز بوديم. فقدان استراتژي والگوي رفتار ژئوپوليتيک در ديپلماسي ورفتار منطقه اي ايران مشهود بود. دراين شرايط، روابط ايران وارمنستان نه به شکل روابط مستقل با يک کشور مهم همسايه ، بلکه به عنوان تابعي از نحوه رفتار آذربايجان تنظيم شد. البته به دليل نبودن حساسيت هايي نظير آن چه در خصوص آذربايجان وجودداشت، نقش فاعلي ايران در ارمنستان، با توفيقات بيشتري همراه بود. «از جمله اقدامات اساسي نمايندگي ايران درارمنستان؛ فعاليت جهت انتخاب نمايندگان علاقه مند به ايران درانتخابات خرداد1378 (1999)، تلاش براي ارتقاي جايگاه ايران در ارمنستان پس از تنش هاي داخلي سال 1999 ارمنستان از طريق تلاش براي برقراري مجدد وفاق ملي ميان جناح ها در ارمنستان وپي گيري سفر متقابل مقامات وهيئت هاي کاري بود».
( 56) از سوي ديگر، ارمنستان درساليان پس از استقلال به عنوان اهرم فشار در روابط با آذربايجان مورد توجه قرار داشت.با اين حال، اصرار ارامنه براشغال قره باغ وکسب استقلال اين منطقه با توجه به لابي قوي آذري ها در ايران، تقويت هر چه بيشتر روابط تهران- ايروان را با مشکل مواجه ساخته بود.اما وابستگي وعلاقه ارامنه ايران به سرزمين مادري شان ايران از يک سو وعدم پي گيري جدي ارمنستان دربهره گيري از ارامنه ايران، از طرف ديگر مانع از تبديل آن به عامل منفي در روابط دو کشور شده است.(57)
درخصوص نقش ايران دربحران قره باغ بايد خاطر نشان کرد که جمهوري اسلامي در اين خصوص نقش نسبتاً فعال ومثبتي را ايفا نمودتا اين که درنهايت، به عنوان يک ميانجي بي طرف توسط طرفين دعوا پذيرفته شد. «با ورود ايران به ميانجيگري دربحران قره باغ، نفوذايران در منطقه ، افزايش يافته و صلح طلبي وتلاش ايران براي ايجاد ثبات در منطقه مورد توجه جهانيان ومردم منطقه قرار گرفت». (58 ) دو کشور آذربايجان وارمنستان دربحران قره باغ، بيش از آن که به کشورهاي روسيه، ترکيه ويا سازمان هاي بين المللي اميدوار باشند، به مداخله ايران دراين بحران به ديده مثبت مي نگريستند. «سياست مداران ارمنستان با توجه به واقع بيني و علاقه مندي نسبت به گسترش رابطه با ايران به عنوان کشوري که مي تواند موجب نجات آنان از محاصره ترکيه وآذربايجان شود، به رغم موضع برتر نظامي، تلاش نمي نمودند تا با فعاليت هاي ميانجيگرانه جمهوري اسلامي ايران به نحو مثبتي برخورد نمايند؛ به حدي که رئيس جمهور ارمنستان در سال 1994 براي امضاي موافقتنامه آتش بس با آذربايجان دراجلاس تهران شرکت نمود». (59) به طور کلي، جمهوري اسلامي درخصوص مناقشه قره باغ، سه دوره ميانجيگري را انجام داد:
1. در اوايل نوامبر 1991، ولايتي وزير خارجه، پيشنهاد ميانجگيري داد.
2. درفوريه ومه 1992، اجلاس سه جانبه درتهران برگزار شد که نتيجه اي دربر نداشت.
ص172
3.درسال 1994، مذاکراتي با ميانجيگيري ايران وروسيه برگزار شد که به برقراري آتش بس درمه 1994 منجر شد.(60)

گرجستان
 

روابط ايران وگرجستان از هنگام استقلال اين کشورها، همواره از وضعيت مطلوبي برخوردار بوده است .نداشتن مرز مشترک وعدم وجود چالش وتعارض منافع بين دوکشور موجب شده است تا روابط دوکشور تنش زا ومناقشه آميز نباشد. از زمان استقلال گرجستان، ايران تلاش نمود تاگرجستان بريده از محوريت روسيه را به سوي خود بکشاند، اما گرايش شديد به غرب درنزد روشنفکران وسياست مداران اين کشور، اين ايده را ناکام گذاشت. به طور کلي، روابط ايران با گرجستان از ابتداي استقلال درسال 1991 تا 1994 سيرکاملا صعودي داشت. طي آن سال ها شوارد ناذره، رئيس جمهور اين کشور، دوباره به ايران سفرکرد، اما از سال 1994 به بعد، اين روابط، سير نزولي پيدا نمود ورفت وآمد مقامات دوکشور کاهش يافت وهمزمان، روابط آن کشور، به ويژه پس از انقلاب مخملي با آمريکا واروپا روز به روز جدي تر گرديده است.(61) هم اينک، گرجستان، علي رغم داشتن روابط خوب با آمريکا، فاقد ظرفيت هاي تهديد عليه منافع ايران در منطقه است و همواره تلاش نموده تا رابطه با ايران را حفظ نمايد.(62) درخصوص منازعات وبحران هايي مانند بحران آبخازيا، آجاريا واوستياي جنوبي درگرجستان ، جمهوري اسلامي ايران در راستا حفظ امنيت کل منطقه، از ابتدا، خواهان حفظ تماميت ارضي گرجستان بود ومخالف هرگونه جدايي طلبي واستقلال جمهوري هاي خودمختار دراين کشور بوده واعلام کرده است آماده هر گونه کمکي درجهت حل وفصل مناقشات درگرجستان مي باشد.(63)

نتيجه گيري وراهکارهاي پيشنهادي
 

با توجه به مؤلفه هاي رهيافت همگرايي منطقه اي مبني برعمل گرايي، فوق ملي گرايي، توسعه تعاملات، تأکيد برارتباطات وايجادمرکز هم آهنگ کننده منطقه اي ، مي توان گفت که اراده انقلاب اسلامي ونظام برآيند آن، يعني جمهوري اسلامي، درعين پاي بندي به سه مفهوم کليدي انقلاب اسلامي، يعني «استقلال گرايي»، «جامع گرايي» و«عام گرايي - خاص گرايي»، درمقاطعي به آموزه هاي اين رهيافت- به ويژه پس از فروپاشي شوروي - تعلق گرفته است. اما سنجش ميزان موفقيت انقلاب اسلامي درتأثير گذاري برتحولات سياسي منطقه قفقاز، درخور تأمل بسيار است. به باور بسياري از صاحب نظران از نگاه نظري ومعنوي هم در زمان حيات شوروي وهم پس از آن، انقلاب اسلامي تلاش نمود الگوي بديل الگوي کمونيستي را در منطقه قفقاز ارائه کند.
اين الگو که برخواسته از متن دين اسلام بود، تا حدودي توانست بربينش وفهم سياسي قفقازي ها تأثير بگذارد وعلي رغم حضور الگوهاي رقيب، انقلاب ايران، حس استقلال خواهي وآزادي خواهي را در منطقه قفقاز، وارد فاز جديدي کند.
دررابطه با تأثيرات عيني وراهبردي، مي توان گفت که کارنامه انقلاب اسلامي در خصوص قفقاز، فراز وفرودهاي بسياري داشته است. درحالي که دربرخي مقاطع، سياست گذاران انقلاب- که به اهميت ژئوپوليتيک منطقه قفقاز واقف بودند- دست آوردهاي مثبتي برتحولات قفقاز، به ويژه دررابطه با کشورهاي جنوبي اين منطقه از خود برجاي گذاشتند، اما در پاره اي از مقاطع به دليل ضعف شناخت از واقعيت هاي اين منطقه والبته مداخلات قدرت هاي منطقه اي وفرامنطقه اي نتوانستند آن چنان که بايد تحولات سياسي اين منطقه را بر اساس منافع ملي ايران مديريت کنند. بنابراين با توجه به تحليل هايي که گذشت، از پاسخ مقدماتي (فرضيه) به سؤال اصلي موضوع، استدراک نموده وآن چه را که به آن دست يافته ايم را در دو حوزه قابل تفکيک مي دانيم:
انقلاب اسلامي به دليل داشتن عناصر ديني از لحاظ تئوري ومعنوي از بدو پيروزي اش درسال 1979 علي رغم اين که قفقاز تحت حاکميت وکنترل شديد حکومت مسکو بود، تأثيرات ايدئولوژيکي ومعنوي مشخصي برقفقاز گذاشت. اين مسئله از انقلاب اسلامي، الگويي ارائه کرد که به عنوان چراغ راهنماي مردم منطقه قفقاز در مسير اسلام گرايي، آزادي خواهي واستقلال طلبي قرار گرفت واز اين جهت، زمينه تحولات سياسي چند سال بعد فراهم آمد.
پس از فروپاشي شوروي شکل گيري جمهوري هاي مستقل درقفقاز جنوبي، اميد آن بود که جمهوري اسلامي ايران از فضاي مساعد به وجود آمده براي نفوذ دراين منطقه وانتشار پيام والگوي انقلاب اسلامي، استفاده بهينه کند، اما آن چه درعمل اتفاق افتاد، اين بود که هيچ يک از دولت هاي برآمده از انقلاب اسلامي، آن چنان که بايد نتوانستند تحولات سياسي سه کشور آذربايجان، ارمنستان وگرجستان - که هر کدام، آبستن تحولات دروني وبيروني بسياري بودند- درفقفاز جنوبي را تحت تأثيرات قابل توجه قرار دهند (ميانجيگري دربحران قره باغ، يک استثناء محسوب مي شود). سياست مداران ايران
با چالش هاي بيروني مواجه بودند که محصول دخالت قدرت هاي جهاني ومنطقه اي در رقابت با ايران دراين منطقه است.همين طور چالش ها وموانع طبيعي وذاتي مانند تفاوت نژادي ومذهبي با دوکشور ارمنستان وگرجستان وگرايشات پان ترکيسم که در آذربايجان وجود دارد. بنابراين مي توان گفت که انقلاب اسلامي ايران درتحولات منطقه قفقاز جنوبي پس از استقلال اين جمهوري ها سهم بالايي ندارد وحال آن که مي توانست داشته باشد. اين واقعيت در رابطه با قفقاز شمالي مشهودتر است؛ چرا که تنظيم سياست هاي کلان با فدراسيون روسيه وهمين طور مقررات بين المللي، امکان چنداني جهت مانور در جمهوري واقع درقفقاز شمالي که تحت حاکميت روسيه قرار دارد، باقي نمي گذاشت.
اگر بخواهيم درجهت رفع کاستي هاي موجود وبهبود ايفاي نقش انقلاب اسلامي در تحولات سياسي آينده قفقاز، راهکارهايي را پيشنهاد کنيم، بايد برچند محور مهم تأکيد نماييم:
1. پاي بندي به«اسلاميت » انقلاب: بايد اين حقيقت را پذيرفت که پيش از هر چيز، انقلاب ايران يک انقلاب اسلامي است. ويژگي «اسلاميت» انقلاب به روشني برتعريف ايران از فرصت ها وتهديدات و در رفتار سياسي آن تأثير گذاشته است. براين اساس،
سياست خارجي ايران درقالب عمل گرايي ويا آرمان گرايي، از سوي ديگر بازيگران منطقه اي از زاويه ايدئولوژي اسلامي نگريسته خواهد شود.اين امر با توجه به مسلمان بودن بخشي از قفقاز به عنوان عامل ارتباطي بين اين منطقه مي تواند با حساسيت بيشتري دنبال شود.(64)
2. توجه به ارشادات مثبت نظريه همگرايي منطقه اي: منطقه گرايي وتأکيد برراه حل هاي منطقه اي مي تواند از ديگر عناصر انقلاب اسلامي درقبال منطقه قفقاز باشد. البته اين ديدگاه به معناي نفي پذيرش نقش برخي مجامع بين المللي نيست. نظريه همگرايي منطقه اي موجب مي شود تا ايران علاوه برتلاش براي پيشبرد روابط دوجانبه باکشورهاي قفقاز، همکاري هاي چند جانبه را نيز پايه ريزي کند.(65) عنصر مهم درعملياتي نمودن نظريه همگرايي، تطبيق اين نظريه براساس مکتب نوکارکرد گرايي است که تأکيد آن برهمکاري هاي سازماني درمنطقه است و سه فرضيه مهم دارد؛ «فرضيه رها سازي وگسترش» (66) که اعضاي منطقه براي جلب رضايت ديگران و کاستن نارضايتي تلاش مي کنند؛ «فرضيه هاي برون گرايي» (67) که موجب تحريک ديگران به پيوستن به سازمان مي شود؛ و«فرضيه سياست گرايي» (68) که بازيگران براي حل مشکلات، اختياراتشان را به يک مرکز واحد واگذار مي کنند.(69) به نظر مي رسد که جاي عملياتي شدن چنين فرضياتي درتعاملات ايران وکشورهاي ققفاز جنوبي خالي است.
3. تأکيد برارتباطات منطقه اي: دررابطه با تعاملات منطقه اي، نظريه ارتباطات در روابط بين الملل درکنار ساير نظريات بسيار مطرح است .ديدگاه هاي کارل دوويچ به عنوان نظريه پرداز اصلي دراين زمينه ودر سطوح جهاني ومنطقه اي مورد توجه بسيار قرار گرفته است. (70) درسطح منطقه اي ، همان طور که هاس تأکيد مي کند، توجه به مناطق مرزي، ارتباطات وانجام برنامه ريزيهاي لازم دراين زمينه، بسيار مهم است. درکنار پي آمدهاي فراوان همگرايي، همگرايي در جهت کمرنگ کردن مرزهاي متعارف ومتصلب ميان واحدهاي ملي تعيين کننده است. بنابراين، توجه به اهميت ارتباطات منطقه اي وهمجواري مرزي ميان ايران با دو کشور قفقاز جنوبي، يعني آذربايجان و ارمنستان مي تواند دربستر سازي تأثير انقلاب اسلامي برتحولات سياسي اين کشور مؤثر واقع شود.
4. توجه به نقش تاريخي ايران در قفقاز: تئوريسين هاي انقلاب اسلامي بايد دريابند که قفقاز در گردونه تاريخ، همواره بخشي از قلمرو ايران بوده است وعلي رغم دو قرارداد گلستان (1813) وترکمنچاي (1828) که از ايران جدا شد، همچنان پيوندهاي تاريخي و فرهنگي خود را با ايران را حفظ کرده است. مرز، تاريخ، فرهنگ مشترک واز همه مهم تر، تأثير مستقيم تحولات قفقاز جنوبي بر امنيت وتماميت ارضي ايران به عنوان مصاديق مفاهيمي کليدي درهمگرايي منطقه اي ، مي تواند دلايل روشن ومحکمي بر مشروعيت حضور مؤثر ايران در روند تحولات منطقه قلمداد شود.
5. درک صحيح از تهديدات و چالش ها: ديپلماسي انقلاب اسلامي همواره از سوي قدرت هاي جهاني با محدويت ها و تهديداتي روبه رو بوده است. اين امر در رابطه به منطقه قفقاز به دليل شرايط خاصي که دارد جدي تر است.از سوي ديگر، انقلاب اسلامي مي بايد خود را با چالش هاي احتمالي منطقه قفقاز آماده کند.به عنوان مهم ترين اين چالش ها مي توان به تغيير مرزها به دليل تداوم مناقشات وجنگ هاي قومي ومرزي، خطر گسترش بي ثباتي وهجوم آوارگان به ايران درصورت وقوع جنگ هاي احتمالي درمنطقه اشاره نمود. بديهي است اين عوامل به همراه هر گونه تقويت حضور کشورهاي متخاصم در منطقه، امنيت ايران را تهديد خواهد کرد.
6. کنش مبتني برعقلانيت: به نظر مي رسد در صورتي که فضاي کنش ومشارکت مبتني برعقلانيت درمنطقه قفقاز برفضاي واکنش وتضاد غلبه کند، همکاري ايران و ديگر بازيگران منطقه قفقاز، نه تنها ميسر، بلکه درجهت تأمين منافع تمامي بازيگران منطقه اي وحتي فرا منطقه اي خواهد بود.اگر زماني ايجاب مي کرد که انقلاب اسلامي بر اصل «صدور انقلاب» تأکيد نمايد، در شرايط کنوني به نظر مي رسد که انقلاب اسلامي طبق عقلانيتي که دردانش نهفته دارد و با عنايت به مقتضيات جديد منطقه و با در نظر داشت مصالح کلان ايران، مناسب است استراتژي معتدل تري را در پيش گيرد.


ابزار رایگان وبلاگ

طراحی سایت

جهان 3